عالی می شود!
-
تاریخ: 1396/7/30 ساعت: 1:17
یه قرص گرفتم از داروخونه معمولا عدد کمش رو میدن و عدد بالاهاش رو بدون نسخه نمیدن! این سری رفتم گفت چند میخوای گفتم بیشترین مقدار! یه زنه بود که حوصله من و خودش و دنیا و کائنات رو نداشت ، بیشترین عدده رو بهم داد! روزی یه دونه میخورم سر خود، حس
پنج شنبه هفتم اردیبهشت...
-
تاریخ: 1396/7/30 ساعت: 1:17
نمیدونم فردا قراره چه اتفاقی بیوفته ... علی هم امشب میره ختم. مغازه دست تنهام. اگه سخت نگیرم سخت نیست. مثل شهریور 93 اون موقع پدر زن علی تصادف کرد و مرد و من موندم به مغازه داری حالا پدر زن ارباب البته اون موقع ارباب خودش بود ...الان جفتشون
خب دیگه چه خبر؟
-
تاریخ: 1396/7/30 ساعت: 1:17
خواستم یکی از وبلاگهای بیخودیم رو حذف کنم یهو رفتم وبلاگ آرشیوم رو حذف کردم ... اصلا دقت نکردم کدومه .فقط زدم حذف و تمام... بعد که دیدم ارزشمند ترین وبلاگم حذف شده شروع کردم یکی یکی بقیه وبلاگارو حذف کردم . بعد این اواخر یهو از یکی از پوشه ه
گرفتم تصمیمو ...
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 2:57
تو این حال دو چیز سمه ...یکی خوردن زیاد ،چون معده ات رسما کار نمیکنه و همه چی همونجوری دست نخورده میمونه ... هرچی کمتر بخوری بهتره. دومی خواب زیاد...چون گیجی ویجی میری و عالم برزخ رو تو دنیا تجربه میکنی.. تصمیم گرفتم نخوابم امشب! خونه رو که نگاه میکنم،اوضاعی داره مثال زدنی... تو این سه چار روزه فقط ...
شعر تحویل من نده!
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 2:55
گذرم دوباره افتاد به فیس بوک... و کلی شعر ! و یادآوری کلی شعر! گفتم مرو که تیره شود زندگانی ام با رفتنت ،به خاک سیه مینشانی ام گفتی زمین مجال رسیدن نمیدهد بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد مزه ی شعرهای زیادی زیر زبونم اومد... اصلا یادم رفته بود که منم شاعرم! +بیدارم هنوز...
میگن هروقت که بریدی از همه کس و همه جا ، برو پابوس امام رضا امام رضا...
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 12:36
بالاخره اومد... همه سایتا از پارسال زده بودن: به زودی... منم ویسشو داشتم فقط
مثل خط های ریل راه آهن، مثل اجبار تن به پیراهن...
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 1:24
اینجا سعادت آباده من خیلی خووووووبم
چرا هوامو داری اینهمه؟
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 8:08
شاعر میگه : بستمه این عشق بستمه اون عشق وقتی که رسیدنی نیست حال و روز ما دیری ری رام رام دیدنی نیست حاجی ، حاجی ،یعنی حاجی... به سریعترین شکل ممکن،بدون کوچکترین پیچش یا پاسکاری ای، در حد اقل زمان،با کمترین دردسر و استرس و اینا ... برگه ترخیص از خدمت رو الان تو دستم دارم! یعنی الان رو ابرا سیر و سیاح...
یعنی خوبی از خودمه؟!
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 8:08
چرا همه اینقدر خوب و مربونن؟ کارمند تحصیلات تکمیلی دانشگاه قزوین راننده اتوبوس ها مردمی که ازشون آدرس میپرسم،حتی تاکسی دارها اون زنه تو پلیس به علاوه 10 اون سروانه تو نظام وظیفه این سه چهارتا راننده تاکسی ای که باهاشون سوار شدم آدم احساس میکنه تو ایران نیست... ! تو این دو روز نتیجه گرفتم که خداییش م...
وقتی که حیدر شومه دانشگاه،دلبر مره دیوانه کنی!
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 16:29
ساعت سه عصر روز سه شنبه ۱۶ شهریور...چه کیفی میده.. این گرا دادن رو تو آموزشی استفاده میکردم، وقتی مینوشتم تو سررسیدم! ۸۰ صفحه کوچیک نوشتم تو سررسید... الان نشستم توی مسجد دانشگاه امام خمینی گزوین...خلوت... سوت وکوره همه جا... ۵۰ درصد کارم راه افتاد...اگر ۳ ساعت زودتر میرسیدم اینجا ۵۰ درصد مابقیش هم ...
سپاس موسکا...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 16:29
کاری به اون جمله ی فاجعه آمیزش ندارم! بالاخره بعد از سالها حیدر قبول شد ... ولی عکسشو دوست دارم...پارک ایرانشهر بود... حال و هوای اون موقع زیاد یادم نیست...حتی نمیدونم مال 91 یا 92 یا شاید 93 ... ولی کار محسن لایک داشت...دمش گرم ... اینستاگرامم خیلی کمکاره... شاید خواستم برم اینستاگرام ..البته شاید!...
WIN 10
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 16:29
حالمو گرفته ویندوز 10... تو باز کردن عکس خیلی کنده...تو باز کردن KM Player هم همینطور و خیلی از برنامه های دیگه... باید سر فرصت سرشو بکنم زیر آب.
اعتراف میکنم...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 16:28
سخت اعتراف میکنم که امیر تتلو رو دوست داشتم... اون موقع ها که تلگرام و اینستا فعال بودم با کارهاش و حرفهاش و ادا اطوارهاش کلی حال میکردم ... بیشتر وویس هاشو گوش میدادم... الان دوباره رفتم پیجش...نمیدنم دستگیر شده چی شده ... باید بگم داش امیر ما پشتتیم ... دلم میخواد سخت بزنم زیر گریه ...به خاطر همه ...
چهار پست تا شب به خیر ...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 16:28
خدمت عین یه خوابه برام.باورم نمیشه رفته بودم اونجا....انگار همش یه خواب بوده...اگه الان پادگان بودم باید امشب رو پست میدادم... یه شب خواب،یه شب هم نگهبانی... پریشب پست دادم.. دیشب خواب..امشب نوبت من میشد. جیم فنگ کردم! به دست فنگ پا فنگ دوش فنگ بند فنگ همایل فنگ جیم فنگ!!!!
سه پست تا شب به خیر...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 16:28
فردا برنامه ی مهمی دارم. خوشبختی ست که آدم میدونه برای چی میخوابه...قراره فردا چیکار کنه دچار روزمرگی نیستم.. به این خاطر میخوابم که فردا کار دارم! و این خوشبختیست...
دو پست تا شب به خیر ...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 16:28
+این جوجو قمری ها تو این مدت حسابی بزرگ شدن ... در حد اینکه آماده پروازن. از پنجره کلمو بردم نزدیکشون به قصد بازدید از محل خوابشون...یکیشون افتاد پایین.. کلی پر و بال زد ولی نتونست از دیوار بالکن رد بشه. یواش گرفتمش گذاشتم بالای پکیج کنار لونه اش... حالا دو ساعته خشکش زده اونجا و نمیره تو لونه،فک کن...
یک پست تا شب به خیر ...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 16:28
یه شلوارکی هم داشتم که رنگ و روش رفته بود.کهنه نبود ولی فک کنم وایتکس ریخته بود روش...کل خانواده و در و همسایه ازش متنفر بودن و میگفتن باید بندازم بره ولی من تمام مدت مقاومت میکردم چون از هایپر خریده بودم و ۲۵ تومنم پولشو داده بودم...نسبت بهش عرق داشتم... جزو مال و اموالم محسوب میشد... الان کل سوراخ...
دیگه شب به خیر ...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 16:28
عید امسال،ننه حدود ۲۵ سی شب نبود خونه. تنها بودم و درس میخوندم... مغزم پزیده شده بود، توهم میزدم آخر شبا و مثل یک مرد میترسیدم ،هر چند به روی خودم نمی آوردم. مثلا سینزده به در هیچکی تو ساختمون نبود,خیلی وحشتناک بود. یه شب نزدیکای سحر خواب دیدم یه پیرمرد میت با لباس سفید از حموم اومد بیرون و سراسیمه ...