خرید بک لینک
یه قرص گرفتم از داروخونه معمولا عدد کمش رو میدن و عدد بالاهاش رو بدون نسخه نمیدن! این سری رفتم گفت چند میخوای گفتم بیشترین مقدار! یه زنه بود که حوصله من و خودش و دنیا و کائنات رو نداشت ، بیشترین عدده رو بهم داد! روزی یه دونه میخورم سر خود، حس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 1:17

نمیدونم فردا قراره چه اتفاقی بیوفته ... علی هم امشب میره ختم. مغازه دست تنهام. اگه سخت نگیرم سخت نیست. مثل شهریور 93 اون موقع پدر زن علی تصادف کرد و مرد و من موندم به مغازه داری حالا پدر زن ارباب البته اون موقع ارباب خودش بود ...الان جفتشون ادامه مطلب

برچسب: اردیبهشت, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 1:17

خواستم یکی از وبلاگهای بیخودیم رو حذف کنم یهو رفتم وبلاگ آرشیوم رو حذف کردم ... اصلا دقت نکردم کدومه .فقط زدم حذف و تمام... بعد که دیدم ارزشمند ترین وبلاگم حذف شده شروع کردم یکی یکی بقیه وبلاگارو حذف کردم . بعد این اواخر یهو از یکی از پوشه هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 1:17

تو این حال دو چیز سمه ...یکی خوردن زیاد ،چون معده ات رسما کار نمیکنه و همه چی همونجوری دست نخورده میمونه ... هرچی کمتر بخوری بهتره. دومی خواب زیاد...چون گیجی ویجی میری و عالم برزخ رو تو دنیا تجربه میکنی.. تصمیم گرفتم نخوابم امشب! خونه رو که نگاه میکنم،اوضاعی داره مثال زدنی... تو این سه چار روزه فقط کثیف کاری کردم... من یه نفر ولی همه قاشقها و استکانها و بشقاب ها رو کثیف کردم و پخش و پلا کردم تو خونه...هرچیزی رو خوردم ،همونجا جا گذاشتم ...وسط هال ، تو اتاق... هر لباسی که عوض کردم رو همونجا روی زمینه... جمعش نکردم. روز اولی داشتم برای خواهرم توضیح میدادم که "اونجا"ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 2:57

گذرم دوباره افتاد به فیس بوک...

و

کلی شعر !

و

یادآوری کلی شعر!

گفتم مرو که تیره شود زندگانی ام

با رفتنت ،به خاک سیه مینشانی ام

گفتی زمین مجال رسیدن نمیدهد

بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد

مزه ی شعرهای زیادی زیر زبونم اومد... اصلا یادم رفته بود که منم شاعرم!

+بیدارم هنوز...

برچسب: تحويل الشعر من خشن الى ناعم,تحويل الشعر من الاحمر الى الاشقر,تحويل الشعر من اسود الى اشقر,تحويل الشعر من بني الى اشقر,تحويل الشعر من جاف الى دهني,تحويل الشعر من جاف الى ناعم,تحويل الشعر من الاسود للاشقر,تحويل الشعر من اسود الى بني,تحويل الشعر من الاسود الى الاشقر,تحويل الشعر من الوجه, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 2:55

بالاخره اومد... همه سایتا از پارسال زده بودن: به زودی... منم ویسشو داشتم فقط

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 12:36

اینجا

سعادت

آباده

من خیلی خووووووبم

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 1:24

شاعر میگه : بستمه این عشق بستمه اون عشق وقتی که رسیدنی نیست حال و روز ما دیری ری رام رام دیدنی نیست حاجی ، حاجی ،یعنی حاجی... به سریعترین شکل ممکن،بدون کوچکترین پیچش یا پاسکاری ای، در حد اقل زمان،با کمترین دردسر و استرس و اینا ... برگه ترخیص از خدمت رو الان تو دستم دارم! یعنی الان رو ابرا سیر و سیاحت میکنم... یازد و ربع رسیدم اینجا،قزوین،الان باز دارم میرم ترمینال برگردم تهران... قاعدتا باید فردا صبح پادگان باشم ولی نمیرم چون رییس روسا پشمه جمه نیستن و پادگان به جز برای سربازای آموزش تعطیله...رو این حساب شنبه میرم تسویه حساب میکنم .. خیلی هم خووووووب ادامه مطلب

برچسب: اگه بدم چرا هوامو داری,چرا حس میکنم داری هوامو,اهنگ اگه بدم چرا هوامو داری,دانلود اگه بدم چرا هوامو داری, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 8:08

چرا همه اینقدر خوب و مربونن؟ کارمند تحصیلات تکمیلی دانشگاه قزوین راننده اتوبوس ها مردمی که ازشون آدرس میپرسم،حتی تاکسی دارها اون زنه تو پلیس به علاوه 10 اون سروانه تو نظام وظیفه این سه چهارتا راننده تاکسی ای که باهاشون سوار شدم آدم احساس میکنه تو ایران نیست... ! تو این دو روز نتیجه گرفتم که خداییش مردم قزوین مردم خیلی خوبی ان ... من رو یاد بندر عباس انداخت اینجا... اونجام همه انتهای مرام.. الان تو یه تاکسی نشستم باید برخورد راننده با مسافرایی که سوار و پیاده میشن رو ببینی... یعنی دو سه لول از استاندارد تاکسیرانی اروپا بالاتره ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 8:08

ساعت سه عصر روز سه شنبه ۱۶ شهریور...چه کیفی میده.. این گرا دادن رو تو آموزشی استفاده میکردم، وقتی مینوشتم تو سررسیدم! ۸۰ صفحه کوچیک نوشتم تو سررسید... الان نشستم توی مسجد دانشگاه امام خمینی گزوین...خلوت... سوت وکوره همه جا... ۵۰ درصد کارم راه افتاد...اگر ۳ ساعت زودتر میرسیدم اینجا ۵۰ درصد مابقیش هم راه افتاده بود .ولی حالا موندش برای فردا... نامه ترخیص برای به نظام وظیفه رو گرفتم. فردا باید برگردم اینجا برم نظام وظیفه گزوین،نامه ترخیص برای پادگان رو بگیرم.اونم که بگیرم میرم دیگه غمی ندارم.شنبه میرم پادگان و تسویه حساب میکنم و آزاد میشم ...این وسط دو روز غیادامه مطلب

برچسب: وقتی که دیدم دلت حیدریه, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 16:29

کاری به اون جمله ی فاجعه آمیزش ندارم! بالاخره بعد از سالها حیدر قبول شد ... ولی عکسشو دوست دارم...پارک ایرانشهر بود... حال و هوای اون موقع زیاد یادم نیست...حتی نمیدونم مال 91 یا 92 یا شاید 93 ... ولی کار محسن لایک داشت...دمش گرم ... اینستاگرامم خیلی کمکاره... شاید خواستم برم اینستاگرام ..البته شاید! زیاد دارم با عکس مکسا کار میکنم... ماهیت وبلاگ نویسی رو بردم زیر سوال فکر کنم... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 16:29

حالمو گرفته ویندوز 10...

تو باز کردن عکس خیلی کنده...تو باز کردن KM Player هم همینطور و خیلی از برنامه های دیگه...

باید سر فرصت سرشو بکنم زیر آب.

برچسب: win 10 upgrade,win 10,win 10 safe mode,win 10 iso,win 10 update,win 10 free upgrade,win 10 media creation tool,win 10 pro,win 10 home vs pro,win 10 upgrade stuck at 99, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 16:29

سخت اعتراف میکنم که امیر تتلو رو دوست داشتم...

اون موقع ها که تلگرام و اینستا فعال بودم با کارهاش و حرفهاش و ادا اطوارهاش کلی حال میکردم ... بیشتر وویس هاشو گوش میدادم...

الان دوباره رفتم پیجش...نمیدنم دستگیر شده چی شده ...

باید بگم داش امیر ما پشتتیم ... دلم میخواد سخت بزنم زیر گریه ...به خاطر همه چی!

برچسب: اعتراف میکنم,اعتراف میکنم که طنز,اعتراف میکنم جدید,اعتراف میکنم های خنده دار,اعتراف میکنم وقتی بچه بودم,اعتراف میکنم خنده دار,اعتراف میکنم های جدید,اعتراف میکنم سری جدید,اعتراف میکنم دوستت دارم,اعتراف میکنم بچه که بودم, نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 16:28

خدمت عین یه خوابه برام.باورم نمیشه رفته بودم اونجا....انگار همش یه خواب بوده...اگه الان پادگان بودم باید امشب رو پست میدادم... یه شب خواب،یه شب هم نگهبانی... پریشب پست دادم.. دیشب خواب..امشب نوبت من میشد. جیم فنگ کردم!

به دست فنگ

پا فنگ

دوش فنگ

بند فنگ

همایل فنگ

جیم فنگ!!!!

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 16:28

فردا برنامه ی مهمی دارم.

خوشبختی ست که آدم میدونه برای چی میخوابه...قراره فردا چیکار کنه

دچار روزمرگی نیستم..

به این خاطر میخوابم که فردا کار دارم! و این خوشبختیست...

برچسب: نویسنده: یوسف رحیمی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 16:28

صفحه بندی